.:حسابداری بندرعباس:.- ردپا

تاریخ: چهارشنبه 11/02/1392 ساعت: 12:19 بازدید: 69 نویسنده: درویشی

یک شب مردی خواب عجیبی دید.اوخواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند روی آسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند .در همه ی آن صحنه ها دوردیف رد پاروی شن ها دیده می شد یکی از آنها تعلق به او داشت و دیگری متعلق به خدا بود.هنگامی که آخرین صحنه جلوی چشمانش آمد دید که بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود .

اومتوجه شد که اتفاقا در این صحنه او سخت ترین دوره زندگی را از سر گذرانده است.این موضوع ‌‌اورا ناراحت کرد وبه خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه با من خواهی بود ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگی ام فقط یک جفت رد پا دیده می شود.سر در نمی آورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.خداوند جواب داد من تورا دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد .دوره امتحان و رنج یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا می بینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته ام .



موضوعات:شعر/قطعة ادبی ,

بر چسب: ,
ردپا ردپا ردپا ردپا ردپا امتیاز : 45 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |